سلام بچه ها اين آخر آپ من تو سال 85 . امروز ساعت 1:30 حركت دارم .دارم مي رم آبادان
پيش فاميل مادريم (مامان بزرگ، خاله ها و بچه هاشون، دايي ها و بچه هاشون) آخه مامانم
آبادانيه. من و حديث و هدي و فاطمه خواهر كوچيكم و خاله ليلا (خاله كوچيكم و تنها خاله اي كه اينجا دارم) و بچه هاش (بهاره و محمد) راستي رضوانم با ما مياد.مامان، بابام دوم، سوم
ميان.
راستي عروسي پسر خالمم هست
بزرگترين و اولين نوه فاميل مادري كه داره ازدواج
مي كنه. اگه گفتين بعد نوبت كيه؟![]()
![]()
خوب معلومه نوبت منه.![]()
![]()
آخه من دومين
نوه ام .نگين چقدر دختره هوله.
من حالا حالاها قصد ازدواج ندارم![]()
تا كار شناسي
ارشدمو نگيرم اصلا
(نه جونه من بيا ازدواج كن
اين تن بميره
چقدر خودمو تحويل
گرفتم
) من ديگه برم جمو جور كنم بايد كتابامم بردارم ميدونم نمي خونم
اما بردن و
نخوندن بهتر از نبردن و عذاب وجدانه مگه نه؟
اگه تونستم سر مي زنم ديگه برم عيد
همگي پيشاپيش مبارك اميدوارم سال خوبي داشته باشين.![]()
![]()
شاد باشيد![]()
![]()
سلام بچه ها اون وبلاگ من هک شده
اين وبلاگ جديده منه تمام مطالب اون وبلاگو آووردم اينور![]()
![]()
می خوام نظراتم بيارم
چه کار کنم ديگه شايد اينطوری يکم از ناراحتيم کم بشه
حالا بازم خدا را شکر خيلی مطلب
نداشتم.اما من که کافی نت نمی رفتم به خاطر پايين بودن سرعت اينترنت
مجبور شدم برم کافی در عرض ۵ مين همه ی مطالب و کپی کردم حالا مونده نظرات که کار می بره.فعلا موضوعی ندارم تا قبل از عيد باز آپ می کنم.![]()
خودمونيما نيومده چقدر معروف شدم
كه هكم كردن چه آدم بي كاري بوده منو هك كرده![]()
![]()
شاد باشيد![]()
![]()
بازم دوباره يكي بود يكي نبود تو اين دانشگاه آزاد ما غير از استاداي عطيغه هيچكي نبود يه استادي بود از اونا
(كه خودتون ميدونيد كودوما) جونم براتون بگه كه من يكي از واحداي آزمايشگاه رو با اين استاد داشتم اين استاد از قضا با دخترا خوب جور بود
(خوب من كه گفتم از اونا بود ديگه)
يه روز سر كلاس اين استاد (منظورم استاد از اوناستا) برا توضيح دادن خيلي به ما (منظورم خواهراش
) مي چسبيد بي ادبي نباشه مثل آب دماغ.![]()
اين استاد از اونا ميومد تو صورتمون برامون توضيح ميداد اونقد نزديك كه بو دهنشو مي فهميديم![]()
(البته منظور نداشت رو حساب خواهر برادري
)خلاصه رو حساب خواهر برادري دستامونم ميگرفت
(خوب دست بچه رو بايد گرفت كه راه رفتن ياد بگيره ديگه
)يه روز از همين روزا اين استاد از اونا اومد سر ميز ما خيلي حس خواهر برادريش گل كرده بود . من رو ميگي هي صندلي(چهار پايه) رو مي بردم عقب جلو كه استاد بتونه راحت (البته با حفظ شئونات اسلامي
)رد شه خلاصه اين چهار پايه اينقدر با من عقب جلو شد كه نگو يه جورايي يارم شد، از قضا استاد اومد نزديك من منم مي رفتم عقب، دوباره استاد نزديك و من هي عقب نشيني، تو اين عقب جلو رفتنا تصميم گرفتم بشينم
خلاصه خيلي آروم در صورتي كه سيم رابط كه يك سرش به آمپر متر وصل بود و يك سرشم تو دست من بود، نشستم رو چهار پايه حس كردم چهار پايه خيلي پايه هاش كوتاه شده
با صداي تقه اي به خودم اومدم كه ديدم رو زمين پهن شدم
و آمپر مترم با من پهن شده فهميدم كه ايندفعه چهار پايه با من يار نبود از خنده اشك ميريختم![]()
نمي تونستم از جام پاشم دورو برم و نگاه كردم ديدم پسر و دختره كه داره اشك ميريزه ![]()
همه از خنده كبود شده بودن خودم كه از همه بد تر. استادم خشك وايساده بودو من و چند ثانيه نگاه ميكرد خندش گرفته بود.
منم از رو زمين پا نميشدم .دوباره استاد حس خواهر برادريش گل كرد![]()
دستشو دراز كرد كه منو بلند كنه منم به خودم اومدم و از جام پاشدم(با دستاي خودم نه با دستاي استاد
)استاد تا چند دقيقه صحبت نكرد خوب حقم داشت نمي تونست حرف بزنه مگه نفسش بالا ميومد خلاصه كلاس ساكت شد ،هر از گاهي يادم ميومد و خندم مي گرفت
دو رو برم و كه نگاه مي كردم ميديدم يكي از پسراي كلاس(معروف به داداش سياه) هنوز داره اشك ميريزه .![]()
![]()
اون روز من تصميم خودم و گرفتم قصد داشتم از دانشگاه انصراف بدم
يعني ديگه روم نمي شد برم دانشگاه
شما بوديد روتون ميشد نه والا روتون نمي شد ولي خوب بهر حال چه كنيم بايد ميرفتيم
البته بخت با من يار بود و قرار بود جلسه ي بعد كلاس تشكيل نشه
هفته ي بعدم سر مو بالا گرفتم و رفتم تو كلاس
انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده، خوب اتفاق ديگه پيش مياد خوب همه ميافتن ،نميافتن؟؟؟؟![]()
![]()
شاد باشيد![]()
![]()
حتما بخونید ![]()
![]()
يكي بود يكي نبود يه دانشجوي بدبختي بود كه از شانس بدش دانشگاه آزاد قبول شد
رفت كه ثبت نام كنه ترم اولش بود اونا خودشون براش انتخاب واحد كردن يكي از درسهايي كه پيش نياز درسهاي خيلي مهم بود،با يه استاد وحشتناك بهش دادن
كه آوازه ي اون استاد تو اين دانشگاه بد پيچيده بود خيلي بد هر كس باهاش قبلا درس داشته بود دله پري داشت از اين استاد، سر تون و درد نيارم ماجراي خودم و دوستامو براتون تعريف مي كنم كه از اين استاد چي كشيديم
اول از كلاسهاي درسش بگم .
ايشون ناسلامتي دكتر بودن خيلي هم حاليشون بود منكر اين نمي شم ولي فكر مي كرد همه به اندازه ي خودش مي فهمن اينقدر سنگين درس مي داد اصلا من نمي فهميدم
چي ميگه فقط از تخته كپ مي زدم نه فقط من نمي فهميدم دوستام هم نمي فهميدن از بچه هاي سال بالاتر پرسيديم گفتن آره اين فلا ني همينطوري ديگه بايد تحملش كنين
تازه اينقدر اصرار داشت كه اگه نفهميديم بپرسيم هر وقتم كه مي پرسيديم اول زل مي زد تو چشمامون يه لبخند تمسخر آميز ميزد يه سكوت پنج ثانيه اي مي كرد بعد جواب سوال رو مي داد كه بيشتر گيج ميشدي نمي دونين وقتي اين لبخند تمسخر آميزو ميزد من چه حالي مي شدم با همين لبخندش انگار صد تا فحش و بد و بيراه به ما مي گفت
انگار داشت مي گفت چه قدر شما خنگ و نفهمين. سرتونو درد نيارم برم سراغ امتحان ميان ترمش امتحان ميان ترمش پيچيده بود ولي بد نبود خلاصه به هر بدبختي بود ما از اين جزوه يه چيزايي فهميديم به نظر خودم بد ندادم بعد از گذشت مد تها گفت فردا بياين نمره هاتونو ازم بپرسين
برگه هاتونم ميارم اگه اعتراضي داشتين مي تونيد بگيد من برگتونو بهتون نشون بدم من و دوستام هيچ كدوممون نرفتيم ولي يكي از بچه ها كه رفته بود مي گفت من فكرمي كردم 20 ميشم ولي از 15 شدم 7
فلا ني هم يه جوري اونو توجيهش كرده،
خلاصه بعد از مدتها خبر رسيد كه يكي از دوستاي من بيشترين نمره رو گرفته 14.5 البته از 15 ،خلاصه ما خيلي خوشحال شديم،
ما هم كه نرفتيم دنبال نمره خودمون بلاخره گذشت و گذشت و گذشت وقت امتحان پايان ترم رسيد با يه جزوه ي وحشتناك ،كمتر از 20 صفحه اين 20 صفحه هم اصلا يك كلامش قابل خوندن نبود چون ايشون وقت نكردن تمام درسشونو بگن همه ي اينا رو تو يه جلسه گفتن ديگه خودتون بدونيد كه اين جزوه چي بود
اولين امتحانم همين امتحان بود،امتحان بدي نبود ولي نياز به سوزوندن فسفر داشت اون هم فطير
بازم مثل ميان ترم پيچيده بود از جلسه كه اومدم بيرون گفتم افتادم رفت،البته چون استادم فلا ني بود اگه استادم يكي ديگه بود مي تونستم 14 ،15 بگيرم .
خلاصه گذشت و ما انتخاب واحد كرديم و گفتيم، يا شانس، ما رو حساب پاسي، درسايي كه اين درس پيشنيازش هست رو ميگيريم .گذشت و حذف و اضافه شروع شد هنوزم نمره هامونو نزده بودن ما هم بلا تكليف.![]()
حذف و اضافه تمام شد و ما هنوز تكليفمون مشخص نشده بود دو هفته بعد از شروع كلاسامون نمره هامونو زدن (یعنی دیروز)دوستم زنگ زد بهم گفت 10 شدي من اصلا نمي فهميدم چي ميگه گفتم چي 10 شدم
گفت همين درس كوفتي، گفتم تو چي، گفت 8 شدم
و سريع قطع كرد واسه نمره خودم از يه جهت خوشحال بودم چون پاس شدم از يه جهتم ناراحت كه 10 شدم برا دوستم كه ديگه نمي خواد بگي چقدر ناراحت شدم
چند ساعت بعد زنگ زدم بهش گفتم چي شده تعريف كن صداش مي لرزيد معلوم بود داره گريه ميكنه
خيلي ناراحت بود بهم گفت يكي از بچه ها كه 100%مطمئن بود مي افته با نمره ي 12.75 پاس شده ولي من مطمئن بودم پاس مي شم افتادم،
بهم گفت كه بچه ها نمره ي ميان ترمشو نگاه كرده بودن شده بوده 7.6 يعني من پايان ترمم و چند شدم؟ استاد فلاني هم گفته بود ميان ترمتو 1.75 شدي پس چرا اون موقع كه بچه ها ازش نمرمو پرسيدن گفته بوده 7.6 حالا ميگه 1.75 اينم دوست من با وجوده اينكه اونو انداخته بود بازم دوستم معدلش 17 بود يكي از بچه ها رفته بود با استاد صحبت كرده بود در مورد دوستم استاد هم بهش گفته بود خودمم شك كردم وقتي نمرشو بهش گفتم بهش بگين فردا بياد پيشم من برگشو نگاه مي كنم خلاصه ما فرداش رفتيم پيشش گفت كه نگاه كردم ولي من اشتباه نكردم دوستمم بهش گفت استاد اگه من مي دونستم ميان ترمم و اينقدر كم شدم نمي اومدم امتحان بدم كه درسم حذفشه اون فلا نيم يه مشت چرند تحويلمون داد ما هم رفتيم .![]()
حالا از همون دوستيم ميگم كه بالاترين نمره ميان ترمو گرفته بود اونم رفته بود پيشه استاد ازش خواسته بود كه نمرشو بهش نشون بده بعد ديده بود كه نوشته ميان ترم 19 پايان ترم 20 و نمره اصلي 17
دوستم گفته رو چه حسابي 17 من كه 20 شدم فلا نيم گفته بود اول 20 دادم بعدم ديدم كه من نمره 20 تا حالا نداشتم و نبايد داشته باشم برا همين نگرشمو عوض كردم بهت دادم 17
بعدم سرشو انداخته زيرو رفته،
برام اينا رو تعريف كرد من نمي دونستم چه كلمه اي رو بگم كه شايسته ي اين استاد باشه ميخوام بهش بگم چي بهت ميرسه اگه 20 نداشته باشي،
اين افتخاره برات اگه تعداد افتاده هات بيشتر باشه،
مي دونيد چي گفته بوده ،گفته بوده كه من تا حالا اينقدر پاسي نداشتم نمي دونم چطوري وروديهاي 85 پاس شدن،
ببين بچه ها چقدر خوب بودن كه حتي نتونسته بعضي ها رو بندازه وگرنه بايد يكي 3 نمره ديگه هم از همه كم ميكرده تا تعداد افتاده هاش بيشتر بشه شايد وجدانش اون موقع اومده و بهش گفته هي فلا ني من وجدانت بيدم اين كارو نكن! حتما همين طور بوده.![]()
قصه ي ما به سر رسيد كلا...........؟؟؟؟؟؟؟به نظر شما قصه ي ما به سر رسيد؟،كلاغه چي،اون چي به خونش رسيد؟
به نظر من كه نه كلاغه به خونش نرسيد، نه قصه ي ما به سر رسيد. به نظر شما كلاغه سر چند نفر ديگه مي خواد اين بلا رو بياره پس اين كلاغه كي بخونش ميرسه،اصلا مي رسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
اين ماجرا مربوط به خواهرم حديث و دوستاش بود كه خودش نوشته گفتم بد نيست تو وبلاگم بزارم بدونید تو دانشگاه ما چه خبره
منم با اين استاد داشتم ترم 2 و برا يكي از دوستاي منم يه همچين چيزي پيش اومد . دوست من مي گفت من فكر مي كردم ماكز مي شم چه طوري بهم هفت داده نمي دونم ( به همه افتاده ها 7 داده بود) خلاصه هي رفت پيش اين استاد( به قول حديث فلا ني) فلا ني هم مي گفت امروز فردا هفته ديگه برگتو ميارم
ترم تابستونه بود ترم تابستون تمام شد ترم جديد شروع شد بلاخره برگه رو آوورد ولي چه فايده فلا ني تازه فهميد 8 نمره از یه سوال حواسش نبوده بشماره ولي ديگه دير شده بود
البته به قول خودش و گفته بود كه ديگه نمي شه تغيير داد( ولي اگه مي خواست خوب مي شد تغيير داد من خيلي ها رو سراغ دارم كه با پارتي حتي بعد از گذشت 2 ترم نمرشون و تغيير دادن) فقط يه نامه مي دم كه درسي كه اين درس پيشنيازش بوده رو بتوني بگيري و دوست بيچاره ما مجبور شد باز اين درس و پاس كنه.![]()
نمي دونم در مورد همچين استادي چي بايد گفت پس هيچي نمي گم سكوت مي كنم شما قضاوت كنيد.![]()
راستی اینم بگم بعد از گذشت دو هفته از شروع ترم و بسته شدن سایت انتخاب واحد هنوز نمره ی اعلام نشده و دانشجوی بلاتکلیف داریم متاسفانه![]()
شاد باشید![]()
هفته پيش شنبه كه قرار بود كلاسامون شروع بشه ولي نشد. سارا از مامانش پرسيده بود به نظرت استادمون چه شكليه
(آخه اين استاد اولين بار بود كه تو دانشگاه ما تدريس مي كرد) مامانش گفته بود:كوتاه و خپل، كم مو و كمي كچل و ميان سال با يه لباس قهوه اي
كه ما اون هفته سعادت نداشتيم ايشون و ببينيم تا ديروز كه همين كلاسو داشتيم و اما ديروز:
ديروز صبح من و حديث كمي زود تر از خونه بيرون رفتيم چون هم بانك كار داشتيم هم من مي خواستم برا عمره دانشجويي ثبت نام كنم. از خونه اومده بوديم بيرون خالم زنگ زد گفت با هدي و حديث بياين كمكم برا اسباب كشي گفتم حديث عصر تمرين داره منم دارم مي رم دانشگاه بعد از كلاسم ميام هدي هم يه نيم ساعت ديگه مي رسه خونه خودت بهش بگو.
كار بانك كمي طول كشيد بعد با حديث رفتيم ايستگاه خيلي شلوغ بود سرويسم نبود پريا رو ديديم . يه سرويس اومد يه جوري سوار شديم رفتيم
دانشگاه اول رفتم ثبت نام كردم برا عمره من نفر 578 بودم تازه تا امروزم وقت بوده برا ثبت نام كجا اسم من در مياد
تو قرعه كشي خيلي بد شانسم
ولي خدا كنه اسم منم در بياد
چون چند وقته خيلي رفتم تو فكرش خيلي دوست دارم برم. هرچه قسمت باشه.
از اتاق فرهنگ اسلامي كه اومدم بيرون سارا رو ديدم . حديث و پريا هم فهميدن كه ساعت كلاسشون تغيير كرده برگشتن.(عجب حال گیری ای)
منو سارا رفتيم كلاس كمي دير رسيديم مجبور شديم رو دو تا صندلي جلو بشينيم.
به استاد نگاه كرديم ديديم دقيقا عكس اون چيزيه كه مامان سارا گفته بود
هم خيلي خيلي قد بلند 2 متر مي شد ،![]()
هم پر مو و هم جوون
فقط لباسش قهوه اي بود. خلاصه ساعت 1 كلاسمون تموم شد منم رفتم خونه خاله ليلا تا عصر كاري نكرديم . عصر من و هدي رفتيم پاساژ ساعت 7:30 برگشتيم ساعت 9 هم رفتيم خونه جديد و تميز كرديم تا ساعت 12 خسته و كوفته و كثيف برگشتيم
منم مي خواستم با همين لباسا برم دانشگاه هيچ لباسه ديگه اي هم با خودم نبرده بودم. گفتم رسيديم هم برم حمام هم لباسامو بشورم اما از شانس بدم آب نبود.![]()
صبح ساعت 7:30 از خونه زدم بيرون. ايستگاه غلغله بود
يه اتوبوسم نبود سارا و حديث و پريا و رضوان دوست حديث هم اونجا بودن هر اتوبوسي ميومد پسرا سريع پرش مي كردن
ساعت از 8 گذشته بود ما هم 8 كلاسمون شروع مي شد بلاخره يه اتوبوس جلو پاي من ايستاد و سوار شدم و برا بقيه جا گرفتم .
حالا اقاي راننده لج كرده تا اينايي كه وسط ايستادن پياده نشن حركت نمي كنم حالا بيا درستش كن
همه بچه ها صداشون در اومد .
من و سارا جمع نشستيم يكي بشينه كنارمون بقيه هم همين كارو كردن تا حركت كرد ساعت 8:40 رفتيم كلاس كلي درس داده بود منم چون دير رسيده بودم هيچي نمي فهميدم فقط جزوه برمي داشتم
ساعت 10:30 كلاسمون تمام شد اومدم خونه.
عصر كلاس زبان دارم هيچي نخوندم اگه مي دونستم مي رم خونه خالم كتابامو مي بردم بعد از كلاس زبان مي خوام باز برم اما اين دفعه مجهز
حالا بايد برم بشينم زبان بخونم.
شاد باشيد![]()
از دير باز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تا امروز تعريف دقيق و فراگيري از
عشق كه بتواند همه را قانع سازد ارائه نگرديده است . برخي معتقدند كه به طور
غريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف كردن آن را به خود نمي دهند . اما
در سالهاي اخير تحقيقات گسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي
نيز دست يافته اند . از جمله آنها مي توان به فرضيه"مثلث عشق"اشاره كرد . اين فرضيه
عشق را به سه مؤلفه تقسيم مي كند : صميميت ، شهوت(هوس)و تعهد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاد باشيد![]()
سلام
حوصلم سر رفته بود گفتم بيام يه چيزي بنويسم فردا ميان ترم دارم
تعجب نكنيد مربوط به دانشگاه نميشه ميان ترم زبان(زبان سرا) حوصله درس خوندن ندارم
البته 2 درس بيشتر نيست خيلي هم سخت نيست اما بايد short story هم بخونيم .داستان با حالي هم نيست كه آدم حوصلش بشه بخونه خيلي بي معنيه
به قول يكي از بچه ها اگه يه lovely داده بود سه سوته حفظ مي كرديم .
ولي خوب چه كار مي شه كرد بايد خوند ديگه الان 2 صفحش و خوندم يعني خلاصه كردم اما چه خلاصه اي فقط جايي كه اسم و فاميل با هم بودن فقط اسمش كردم![]()
آخه نمي شه چيزيشو كم كرد يا تغيير داد خيلي يه جوريه
يه صفحه ديگش مونده فردا هم مي خوام برا امتحان بخونم قفط بايد اولين نفر داوطلب بشم ولي همه برا تكه هاي اولش سرو دست مي شكونن
اولشو اكثرا خوب بلديم
نمي دونم چرا شايد چون اولشو بيشتر مي خونيم. فردا ساعت 6:20 كلاسم شروع مي شه 5 تا 7 هم دانشگاه كلاس دارم اين استاده هم مي دونم مياد اخه حديث باهاش يكشنبه كلاس داشته اومده بوده من كه نمي تونم برم اخه ميان ترم زبان دارم هفته هاي ديگه هم بايد 3 تا 5 برم كه به كلاس زبانم برخورد نكونه اين كلاس زبانم شده دردسر.![]()
الان همه خوابيدن حتي زير تيغم تا آخر نديدن فقط منو فاطمه (خواهر كوچيكم كلاس اول راهنماييه) طبق معمول تا آخر فيلمو مي بينيم حالا اونم خوابيده منم حوس كردم بيام پاي كامپيوتر آخه اين مطلبو ساعت 9:45 نوشته بودم اما ثبتو زدم ديدم ديسي شدم ديگه هم اكانتم وصل نشد اينم از بد شانسيه ديگه گفتم بيام باز بنويسمش برم بخوابم فردا زود بيدار شم زبان بخونم.
البته متن قبليم با اين خيلي فرق داشت ولي مربوط به قبل از اين ساعت بود ديگه نمي شه اونا رو بنويسم
خوب عيبي نداره من برم بخوابم شاد باشيد ![]()


