سلام
.من خوبم تو خوبي؟؟؟
چه خبرا؟
حسي برا آپ كردن نداشتم ولي گفتم امتحانا نزديكه شايد ديگه نتونم به اين زودي ها اپ كنم
.كامي خان هم خرابه خرابه بايد حتما ببرمش بيمارستان بستريش كنم
.شايد هم مجبور به تعويض اعضا بشم
.نمي دونم از چي براتون بگم
.چند روز پیش تصمیم گرفتم بعد از ۱ سال باز پشت فرمون بشینم
بابام خونه نبود منم یه کاری داشتم باید حتما انجامش می دادم سوییچ و برداشتم
توی حیاط یه خورده عقب جلوش کردم(فکر نکنید ما بنزین داریما
نه هنوز کارتشم نداریم
اولی که معلوم نیس کجا رفته
المثنی هم که در خواست کردیم توی پست به سرقت رفته
ولی اون روز یکی از دوستای بابام ۳۵ لیتر بهش داده بود خلاصه خیالم جمع بود بنزین داره
)خلاصه رفتم آماده شدم که برم بیرون
اما باز ترس برم داشت گفتم بی خیال
با آژانس برم بهتره
ماشینم که مال من نیست اگه یه چیزیش بشه دردسره
من ماشین می خوام
.روز جمعه رفتیم خونه بابا بزرگ همیشه جمعه ها اونجا شلوغ بودا اما این دفعه هیچ کس نبود همه رفته بودن مسافرت
خونه عمه فاطمه (دیوار به دیوار خونه بابابزرگمه) اونم خالی بود فقط دختر عمم مریم بودو عمه فاطمه و دوتا از پسر عمه هام.
عصر عمه مریمو بچه هاش اومدن میثم پسر عمم تازه از مشهد اومده بود
زنگ زدیم که بیاد ببینیمش
(برعکسه نه)برا منو حدیث دو تا تیشرت خوشگل اوورده بود.
دستش درد نکنه
پارسال تابستون با میثم میرفتیم با ماشین دور می زدیم که من ترسم بریزه
اما امسال که با این وضعیت بنزین نمیشه
. دانشگاه هم خبر خاصی نیست یعنی دلم نمي خواد چيزي بگم
چيز خاصي هم نيست كه بگم كلاسا كه تموم شده ولي يكي از استادا گفته بود امروز ساعت 9 برا رفع اشكال و تحويل تمريناتون بيايد
منم از صبح به دلم افتاده بود كه نمياد ولي مجبور بودم برم
.يعني به خودم گفتم تو اين هواي بهاري ومطبوع حيفه اگه نرم يه هوايي بخورم
.اتوبوس هاي دانشگاه هم كه خدا را شكر همه كولر دارن![]()
از اينورم برا رفتن به ايستگاه دانشگاه اينقدر ماشين زياده كه التماس مي كنن سوار شيم![]()
.خلاصه مشكلي برا رفتن نبود همه چي مهيا بود
.خلاصه توي اين هواي خوب رفتيم دانشگاه آقا نيومدن گفتن ساعت 4 بياين منم گفتم عمرا
.تمرينا رو دادم يكي از بچه ها كه قرار بود ساعت 4 باز بياد كه تحويل بده خودمم اومدم خونه
.
فيلماي ديشبو به خاطر اينكه كلاس زبان داشتم نتونسته بودم ببينمو نگاه كردمو خوابيدم
.عصر پا شدم يعني درس بخونم
اما طبق عادت هميشگيم كه قبل از امتحانا ياد كثيف بودن اتاقم ميوفتم رفتم سر وقت تميز كردن اتاقم تمام لباسامو ريختم بيرون اونايي كه ديگه استفاده نمي كردمو برداشتم يه خورده خلوت بشه
آخه وحشتناك بود
بعد رفتم سراغ كمد ديواري كه هديه هايي كه بهم داده بودن و اونجا مي ذاشتم اينا رو ديگه نمي تونستم كم كنم
.يه جعبه دارم كه توي اون يادگاري ها ، دفتر خاطراتا ، كارت پستالا ، تقلب هاي دوران مدرسه
و نامه ها ووو.... خيلي چيزاي رو نگه مي دارم تا بازش كردم رفتم تو اون دوران چه دوراني بودا
يادش بخير.سالنامه اي كه سارا ساساني
(دوستم كه تو پست قبل گفته بودم)موقع رفتنش بهم داده بود و خيلي قشنگ تزيينش كرده بود
و حرفاش و شيطوني هاي كه تو مدرسه كرده بوديمو نوشته بود![]()
.يادش به خير من و سارا و يكي از دوستاي ديگم برا انتخابي تيم استاني پينگ پونگ بوشهر انتخاب شده بوديم روزاي پنج شنبه برامون تمرين گذاشته بودن 2 ساعت از كلاسمون بايد مي زديم
مي رفتيم تمرين. ما هم كه از خدامون بود ولي هيچ وقت تشكيل نمي شد
ما هم برنمي گشتيم مدرسه هر سه مي رفتيم خونه سارا كه روبرو مدرسه بود
كلي بازي مي كرديمو حرف مي زديم وقتي كه تمرين تموم مي شد مثلا
،بر مي گشتيم مدرسه يادش به خير
.بهترين دوران دوران دبيرستانم بود داشتم به تقلبي هام نگاه مي كردم![]()
واي كه چقدر مهارت داشتم ولي الان از اسمشم مي ترسم .چه كارايي كه نمي كرديم الان از ياد آوريش خندم مي گيره
آخه بعضي كارا كه الان يادم مياد مي گم يعني واقعا من بودم چقدر بچه بودما.
سال دوم و سوم دبيرستان شيطون ترين دختر كلاس بودم سر كلاس اذيت مي كردم كلاسو به هم ميريختم
اما چون ظاهر مظلومي داشتم كسي به من شك نمي كرد![]()
.يادش به خير.چه چيزايي تو اين جعبه بودا
نامه هاي هدي اون موقع ها كه هنوز دانش آموز بوديموسالي يه بار ميومد بوشهر
.نامه رضوان وقتي رفته بود مشهد
.يه عينك آفتابي نصفه كه ماجرا داره برا خودش.
برگه هاي كه تكه تكه شدشو توي يكي از كلاساي دانشگاه پيدا كرديم و من و سارا كنجكاويمون گل كرد منم همشو جمع كردم بردم خونه چه مشقتي كشيدم تا همشو به هم چسبوندم ![]()
بعدم ديدم هيچي توش نيست جز كل كل دو تا پسر كه خيليم بي معني بود
.و خيلي چيزاي ديگه.يه عكس از يه تعداديشون گرفتم براتون ميزارم ويه عكسم از هديه ها.شب بود زياد خوب در نيومده ببخشيد ديگه
.
اينم يه عكس از هديه ها![]()

اینم یه عکس یادگاری ها با چه مشقتی آپ لودش کردم![]()

پ ن 1:چقدر دلم مي خواد برم مسافرت
عمم و دختر عمم اصرار مي كنن بريم شهركرد پيش اونا
اما فكر نكنم بتونم
اخه هم امتحاناي دانشگاست هم بعد از اونم تا 26 شهريور كلاساي زبان بعد هم كه ماه رمضونه.![]()
پ ن 2:امسال ماه رجب اومد و رفت حتي يه روزم روزه نگرفتم
.با اين هوا فكر نكنم شعبانم بتونم روزه بگيرم
هر سال كه مي گذره احساس مي كنم ايمانم ضعيف تر ميشه اين خيلي بده
اخه به اندازه كافي ضعيف هست ضعيفتر بشه ديگه چي ميشه.![]()
پ ن3: 8 و 11 شهريور امتحان دارم
از همين الان ناخن خوردنم شروع شده
برام دعا كنيد
.خيلي مي ترسم.![]()
مناجات :خدايا دل بي دردمان را به درد آور.![]()
يا حق![]()
![]()
سلام به همه ي دوستان گلم
از طرف مریم جون ![]()
به اين بازي دعوت شدم خيلي به نظرم سخت اومد اما گفتم بي خيال شروع مي كنم به نوشتن خدا خودش كمكم مي كنه. يه خورده هم از مريم جون تقلبي مي گيرم.![]()
![]()
بازي از اين قراره كه :اگر قرار باشه یه فیلم از سرگذشت یا زندگی شما تا این سنی که هستید درست کنن :![]()
الف :4 تا اتفاق مهمي كه تو زندگيتون افتاده و بايد حتما بهشون اشاره بشه كدومها هستن؟
1- رفتن يكي از بهترين دوستام از بوشهر
( سارا ساساني ) كه دوره دبستان و راهنمايي همكلاسي بوديم .به خاطر شغل پدرش به نوشهر رفتن يه چند سالي، تلفني و از طريق نامه ارتباط داشتيم اما تلفنوشون عوض شد و جواب اخرين نامه ي منم نداد ![]()
از اون موقع ازش بي خبرم و نمي دونم كجاست و چه كار مي كنه.![]()
2-اين يكي خيلي خصوصيه فعلا معذورم
اما شايد يه روزي بهتون بگم اما به موقش وبايد بگم يكي از مهمترين اتفاقاي زندگيم بوده تا الان.![]()
3- داشتن دوستايي مثل:معصومه
،زينب
،انيس
،نجمه
دوستان دوران دبيرستان و سارا
،محبوبه
،زهرا
،آيلين
، فاطمه
و...
بچه هاي دانشگاه و همه ي دوستان وبلاگ نويس.![]()
4-تصادف عمم و دخترعمم و دو تا از پسر عمه هام
. وقتي خبرشو دادن من و حديث خونه تنها بوديم ديدم حديث پشت تلفن داره اشك مي ريزه ديگه نتونستم رو پاهام وايسم فقط گريه مي كردم
و هي به حديث مي گفتم چي شده كه فهميدم پسر عمه هام سالم هستن ولي دختر عمم (مريم) لگنش شكسته بود
و عمه فاطمه سرش ضربه خورده اما خدا رو شكر همشون زنده بودن.![]()
ب:چهار اتفاق مهم كه بهشون اشاره نشه خيلي بهتره:
۱- يه اتفاق واقعا وحشتناك خيلي وحشتناك![]()
كه دلم نمي خواد هيچ وقت يادم بياد
.هر وقت بهش فكر مي كنم تنم مي لرزه و از اينكه به خير گذشته خدا رو شكر مي كنم.![]()
2- فوت شوهر عمم(شوهر عمه فاطمه) و پسر عمم(پسر عمه فاطمه)كه واقعا باور نكردني بود.![]()
3- سكته عمه فاطمه و فلج شدن يه طرف بدنش.![]()
4-به دنيا اومدن دختر عموم كه الان 3 ماهشه و دكتر گفته يه طرف قلبش ساخته نشده.![]()
ج:خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و .... که باید بهشون اشاره بشه .![]()
اعتماد به نفسم زير صفره
،كم روام
كه بيشتر ضربه هايي كه تو زندگيم خوردم به خاطر اين دو مورد بوده ولي هنوز آدم نشدم
. ادم جدي اي نيستم البته نه در مقابل همه. تقريبا عصبي
.اگه اعصابم به هم بريزه داد مي زنم بعد مي شينم و گريه مي كنم
.از قهر كردن بدم مياد يعني بايد بگم اصلا بلد نيستم قهر كنم نمي دونم مهربونم يا نه اينو بايد دوستام بگن
اما در كل آدم بد اخلاقي نيست
هيچ وقت دوست ندارم كسي ازم برنجه برا همين تو حرف زدنم حواسمو جمع مي كنم
مبادا يه چيزي بگم كه دل كسي بشكنه.كينه اي نيستم شايداز كسي ناراحت بشم اما اگه بياد بهم يه سلام كنه و لبخند بزنه از دلم در مياد.
به قول سارا جونم فقط یه فحش بلدم
اونم آشغال عوضیه که معمولا به ... می دم![]()
.
خيلي خيلي احساساتيم شششششدددديــــــــــــــد
.حتي با ديدن بعضي از كارتونا هم گريه مي كنم.عاشق فيلم هنديم
چون بااينكه هميشه گريت ميندازه اما اخرش خوب تمام مي شه حتي مرده ها هم زنده ميشن![]()
.زندگي اي كه با عشق شروع بشه رو دوست دارم
.اهل ابراز علاقه نیستم یعنی اصلا بلد نیستم
هل كار كردن توي خونه نيستم اما اگه به سرم بزنه كار كنم خيلي خوب انجامش مي دم با وسواس زياد كه كسي به پام نمي رسه![]()
. آشپزي بلد نيستم اما يه دو سه باري كه مجبور شدم غذا درست كنم خوشمزه شده
.منم مثل مريم جون از آدمايي كه كلاس بزارن نفرت دارم
چون به نظرم ادماي عقده اي هستن و با اين كارشون خودشونو كوچيك مي كنن.![]()
آدم مشكل پسندي هستم برا گرفتن يه چيز بايد چند ماه بگردم![]()
آخرشم چيزيو مي خرم كه باب ميلم نيست
.خیلی خیلی ول خرجم![]()
.خیلی عجولم
.خیلی کنکجکاوم
. تو جمع دوستام و فاميل دختر شلوغيم
ولي اگه يكي منو ببينه همچين فكري نمي كنه اخه ظاهر آرومي دارم
.دوست دارم تا اونجايي كه مي تونم درس بخونم
.خيلي زرنگ نيستم
درسته مشروط شدم اما اونقدر ها تنبل نيستم
.ورزشو دوست دارم اخه يه زماني ورزشكار بودم پينگ پونگ بازي مي كردم
.تو تيم مدرسه هم بودم اما خيلي وقته ديگه طرفش نرفتم.![]()
در مقابل جنس مخالف زيادي مغرورم
كه بعضيوقتا خودمم از اين غرورم حالم به هم مي خوره
.توي فاميل منو به عنوان يه دختر عاقل مي شناسن
اما به نظر خودمم كاملا در اشتباهن.
مناظره هاي پروين اعتصامي و خيلي دوست دارم
. به اقايون اصلا نمي تونم اعتماد كنم و..... .![]()
د ) با در نظر گرفتن چهره "واقعیتون" کدوم یکی از هنر پیشه ها رو برای بازی نقش انتخاب می کنید ؟!
باران كوثري![]()
مثل اینکه باید چند نفرم دعوت کنم ولی مریم جون همه رو دعوت کردن
.
دعوتی ها:رضوان دوست عزیزم ـ پرنیان جونم ـ افسانه جون ـ مینای عزیز ـ آقای سهیلی
پ ن: راستی یکی از درسامو اعتراض گذاشتم پاس شدم![]()
بقیه استادا هم یه قولایی دادن
اگه عمل کنن مشروطم نمی شم برام دعا کنید.![]()
![]()
از این به بعد می خوام یه مناجات کوچولو آخر هر پست بزارم
آخه دیدم هیچ چیز به درد بخوری تو وبم نیست
.
مناجات:
خدایا!دلمان را بشکن!![]()
یا حق![]()
![]()
ســــــــــلام
.امروز با همه روزا فرق مي كنه اگه گفتين چرا؟؟؟![]()
يه نگاه سمت راست كنيد.سمت راست خودتونو نمي گم
سمت راست وبلاگمو مي گم![]()
.22 سال پيش مثل همين امشب ساعت 1:15 يه دختري كه اگه مي دونست قراره بشه دانشجوي بدبخت
به دنيا نميومد كه متاسفانه به دنيا اومد![]()
.اسمشو گذاشتن نجمه.چرا؟؟
چون تولد امام رضا (ع) بود و نام مادر اين حضرت رو روي بنده ي حقير گذاشتن
.اين همه حرف زدم كه بگم فردا يعني ۹/5/۸۶ روز تولد منه![]()
.بياين تبريك بگين
اگه هم خواستين هديه بدين به قول يكي از دوستان بزاريد اطلاعات دانشگاه مي رم ميگيرم![]()
.امسال روز تولدم با 4 سال قبل فرق داره بماند كه چرا![]()
.شايد يه روز بهتون گفتم.(فكر بد نكنيد)
.امشبم يه خبر از يكي به دستم رسيد كه 3 هفته بود ازش خبر نداشتم.خدا رو شكر شب تولدم يه خبر خوب شنيدم
.اقوام ودوستان امروز زنگ زدن پيشا پيش تيريك بگن
گفتم قبول نيست بايد فردا زنگ بزنيد
.حالا كادوهاتونو ديرتر بدين اشكال نداره ولي تبريك بگين.پارسال اولين نفر دختر عمم(مريم) بود
كه زنگ زد زودتر از بقيه هم كادوشو داد
.حالا ببينيم امسال كي زودت.... اس ام اس اومد ...
دختر عمم بود (حميده):( یه متن
مثل بقیه متنا آخرشم گفته پیر شدیا![]()
.بعدشم گفته الان ساعت ۱۲ است میشه ۹ مرداد) ما معمولا مي ذاريم 12 بشه كه ميشه همون روز تولد بعد تبريك مي گيم.
همزمان با اس ام اس دختر عمم پي ام آيلين اومد اونم تبريك گفته بايد بگم امسال حميده و ايلين اولين نفر بودن![]()
.ببينيم فردا كي زنگ مي زنه همين الان از بعضي كادو ها خبر دارم![]()
.مثلا مي دونم حديث؛هدي؛رضوان؛عمم برام چي گرفتن.![]()
.

![]()
Happy Birth Day To Me![]()
![]()

پ ن1: واي هوا خيلي گرم شده![]()
.فكر كن تو اين هوا اين همه راه بري عالي شهر خراب شده
بعد بگن استاد نيومده چه حالي ميشه ادم
.بعد از دو هفته رفتن و تشكيل نشدن كلاس و بي اطلاعي اطلاعات دانشگاه
اينقدر گشتم يكي از بچه ها رو پيدا كردم كه با اين استاد كلاس داره بعد فهميدم اقا كلاسشونو تغيير دادن.به اطلاعاتم نگفتن![]()
![]()
پ ن2:فردا (يعني امروز) فاينال زبان سرا دارم
كتبي الكي يه نگاهي انداختم حس خوندن نبود
.پنج شنبه هم شفاهي.ترم بعدم مجبور شدم 8:10 تا 9:50 شب بگيرم![]()
.تو اين بي بنزيني نبودن ماشين و كار نكردن اژانسا موندم چه كار كنم.![]()
![]()
پ ن3:رفتم پيش 2 تا از استادا قول 9:5 بهم دادن
به خاطر معدلم ببينم چي ميشه خدا كنه رو هوا نگفته باشن.![]()
بعضي بچه ها خواسته بودن در مورد سافت بال يه توضيحاتي بدم منم طبق قولي كه دادم تو اين پست اين كارو مي كنم:![]()
اين بازي شبيه بازي بيسبال است با تفاوت هايي از قبيل:ابعاد زمين سافت بال كوچكتر از بيس بال مي باشد.و بازي در 7 اينينگ (همون ست كه اينجا مي گن اينينگ) برگزار مي شود.توپ سافت بال بزرگ تر از توپ بيس بال مي باشد و از همه مهمتر نوع پرتاپ پيچر ها است كه كاملا متفاوت است.
بقيه مطلب و توي ادامه مطلب بخونيد![]()
يا حق![]()
![]()
ادامه مطلب


