تبليغاتX
 دانـــــشــــجــــوی بـــــدبـــــخـــت
حرف های مزخرف

پاس میشم .......... پاس نمیشم...... پاس میشم............ پاس نمیشم .اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَه ه ه ه ه خسته شدم  از بس چشمامو بستمو انگشتامو به هم نزدیک کردم که من پاس میشم ، یعنی این ترم همه درسامو پاس میکنم  یا مثله ترمای پیش باید یه چند واحدی و حذف کنم. .............، خداااااااااا ، از فکر کردن خسته شدم این ترم همش میرم کتاب خونه همه درسامو می خونم که شب امتحانی نباشم می ترسم با این همه  تلاشی که  میکنم بازم همون آش باشه و همون کاسه خدایا من همه تلاشمو می کنم تو هم به من کمک کن.

ببخشد بچه ها بعد از یه مدتی نیومدن دارم اینطوری اه و ناله میکنم خوب چیکار کنم دلم پره ،این یه مدتی هم  که آپ نکردم گرفتار بودم.

نمی دونم چی بگم هیچ موضوعی ندارم اصلا نمی دونم باید چی بنویسم از دانشگاه بگم ،از کجاش بگم.

روزهایه شنبه کلاسایه با حالی دارم یعنی استاداشون خک نیستن ،رو خوانی قرآن دارم استادش خیلی با حاله   این هفته بحث درباره ی حقوق اقایون بود  نمی گم چی گفتیم که پر رو نشین    فاطمه هم طبق معمول شروع کرد به وراجی کردن . توی کلاسایه عمومی خیلی حرف میزنه و بحث می کنه  .کلاسه دومی هم که دیگه حرفش نزدنیه همون استاد گوگولیه بود که آپ قبلی در موردش حرف زدم    خیلی با مزست ،وای نمی دونید چقدر تند درس میده البته همه استادا این ترم ،تند درس میدن نمی دونیم بنویسیم یا گوش بدیم .

بعد از کلاس ما پرواز داره باید بره نمی دونم کدوم یکی از بچه ها گفته بود که استاد به خاطر این تند درس می ده که به پروازش برسه ،استاد شنیده بودن ،اینقدر بهشون بر خورده بود که نگو ، این هفته که اومدن سر کلاس هی تکرارمی کردن ،معلوم بود که بهشون بر خورده، ایشون فقط تو کلاس ما تند درس نمی دن ،حدیث ساعت اول باهاش کلاس داره  می گه خیلی تند درس میده  ،اون موقع که دیگه پرواز نداره ،ولی از حق نگذریم خیلی خوب درس میده ،نمره دادنشم قشنگه . نمی دونم چطور جرئت کردم دوباره باهاشون درس بگیرم.

 

روز یکشنبه کلاس اولم خیلی خسته کننده ست   بعد این کلاس تربیت بدنی دارم که گفتم  چه با حاله چون ورزش مورد علاقه من کار میشه روزایه دوشنبه هم که آزمایشگاه دارم اینم خیلی با حاله  از تموم آزمایشگاهایی که داشتیم این یکی از هموشون ساده تره ،(البته تا الان یه عکس از دستگاشو می ذارم) استادمونم خانومه(خیلی دوست داشتنیه ) حداقل سوال داشته باشیم تحویلمون می گیره،استادایه مرد که اصلا تحویل نمی گرفتن .وای سه شنبه هام خیلی کلاس دارم  خسته کننده است از صبح باید برم کلاس تا 5 بعد از اونم باید برم زبان سرا.سه روز آخر هفته هم که بیکارم  میریم کتابخونه با یکی از بچه ها  درس می خونیم                                               

ست

 نمی دونم چرا همه منو حدیث و تو دانشگاه اشتباه می گیرن حتی دوستایی که خیلی با هم بودیم می گن خیلی شبیه همیم.حتی با هم بود دوستای من با اون سلام می کنن وقتی با همیم می گن مگه شما دوتا این ما فکر می کردیم یکی هستین اما اصلا این طوری نیست حدیث خیلی با من فرق داره یعنی از من بهتره.بیچاره می گن شبیه منه

 

این ترم زبانسرا هم تموم شد دوباره  سه شنبه ترم جدید شروع میشه . این ترم 6:20 تا 8 کلاس دارم. راستی این ترم تاپ کلاس شدم     ، تا حالا تاپ نشده بودم همیشه دوم ،سوم یا چهارم میشدم.

این هفته که سه شنبه تعطیل بود ،4 روز بیکار بودم رفتم پیش دختر عمم ، خونشون برازجونه. یه خورده گشتیم شب اول که شام رفتیم بیرون روز بعد هم  با هم رفتیم خرید شنیده بودم پاساژایه جدید زدن رفتم ببینم چه جورین هی می گن پاساژ فلان ،این پاساژ، اون پاساژ،  رفتم دیدم  ، فکر میکردم حالا چطورین خیلی با کلاسو لوکسو جنسایه با حالو... ،الکی شلوغش کرده بودن البته جنساش از اینجا ارزون تر بود  ولی مثل اینجا به روز نبود. یه مانتو خریدم ۱۰ تومن تو خوابم نمی دیدم بوشهر پرسیده بودم این مدل بین ۲۰ تا ۳۰بود اول دودل بودم  وقتی قیمتشو گفت ذوق مرگ شدم  . امروزم یکی از بچه ها نمونش تنش بود گفت به زور بهش ۲۰ تومن داده. خوب خوب دیگه از خرید نمی گم ، می دونم آقایون زیاد خششون نمیاد  ،حالا می گن این خانوما همش تو خریدن.

راستی یادتونه درباره ی ولوو های دانشگاه گفته بودم  (منظورم همون اتوبوس خشگلاستا که عکسشونو زده بودم) حالا دو تا وولو واقعی هم آوردن ،عکسشونو برا تون میزارم (خودم هنوز ندیدم ولی شنیدم عکسم دزدیه ها )یه عکسم از در ورودی سا ختمون اصلی (مجتمع) براتون می ذارم  واسه اونایی که دانشگاه نمونه رو ندیدن.

الان با چند تا از بچه های دبیرستان(زینب و فاطمه و منا) به اضافه سارا رفتیم خونه مریم (یکی ازهمکلاسی های دبیرستان و دانشگاه)هفته گذشته مامانشو از دست داده.   صحبتامون بیشتر در مورد خاطرات دبیرستان و معلما و شیطونی ها بود.مریم آلبوم اون موقع ها هم آوورد نگاه کردیم چقدر هممون وحشت ناک بودیم.

نمای بیرون مجتمع اصلی

 

اینم عکس سرقتی از اتوبوس ولوودر انتظار سرویسحمله به طرف سرویس

اتوبوس بعدی سوار شدن

 

 خیلی عکس داشتم ایشالله دفعه بعد

افسانه جون منو به یه بازی دعوت کرده :بهترین کتابایی که خوندید چی بوده من

بیشتررمان خوندم اونم ایرانی تنها کتاب خارجی که خوندم هری پاتربوده که واقعا

 حرف نداشت و دوتا کتاب دیگه که خوندم یکیش یاسمین که واقعا قشنگ بود اگه

 گیر آووردیم حتما بخونید یکی دیگه هم غرور عاشقان خیلی قشنگ بودن.کتابای

 قشنگ زیادی خوندم اما الان حضورذهن ندارم.

 هرکسی دوست داره می تونه این بازی و انجام بده .

 

۱: امیدوارم هیچ کس عزیزشو از دست نده مخصوصا پدر و مادر خیلی  سخته یعنی وحشتناکه مریم جون می دونم وبلاگو نمی خونی اما ازاینجا هم بهت تسلیت می گم.

پ ن۲:دختر عموی کچولوم (که قبلا گفته بودم که وقتی به دنیا اومد گفت بودن نصف قلبش ساخته نشده) چند روز پیش حالش بد شده .مثل اینکه سرما خورده بوده(سرما خوردگی براش خطرناکه)نمی تونسته نفس بکشه تا دم مرگ رفته .دکتر گفته باید برا عمل بره تهران.براش دعا کنید. اینم عکسش

پ ن۳: ۱۶ آبان تولد یکی از آشناها بود(می دونم نمی خونه اما اینجا هم می گم تولدت مبارک) بعد از مدتها تونستم باهاش تماس بگیرم سخت بود اما بلاخره شد.

پ ن۴:بابا والا بلا به کی قسم بخورم این عکس من نیست این که مشخصه همین الان برش می دام.

پ ن۵:دلم بارون می خواد

خیلی باحاله نه

مناجات: خدایا زبانمان را با دلمان یکسان گردان!

یا حق

|+|نوشته شده در یکشنبه 1386/08/20 ساعت 22:3 توسط دانشجوی بدبخت |

نمی دونم چه عنوانی بذارم

                       <<<<<<<<<این جشن جمعه شب زیتونه رفته بودیم اونجا  قرعه کشی  بود هر کس خرید کرده بود برگه قرعه کشی می گرفت و تو قرعه کشی شرکت می کرد تازه مجری می گفت هرکس بلند دست بزنه بهش جایزه میدیم چه سبک بازی ما که خیلی متین نشسته بودیم     فقط نگاه می کردیم     جشن که تموم شد خیلی متین اومدیم بیرون شب خونه خاله لیلا بودیم  فردای اون روز من کلاس داشتم با یه استاد مامانی و گوگولی و شیطون وای اینقد این با نمکه و  با مزست که نمی دونید، من که اصلا می ترسم نگاش کنم وقتی داره درس می ده چون خندم می گیره      فکر کنید دانشگاه ما استاد با مزه هم داره البته نمره دادنش با نمک ترازخودش    نمیدونم آخره ترم هم نظرم در موردش همینه یا ....آخه قبلا تجر به کردم

 وای روز یکشنبه اینقد اعصابم خورد شد که نمی دونید دلم میخواست اول خودم و

بکشم  بعد موهامو بکنم دلم می خواست جیغ بزنم دلم می خواست سرمو بزنم به دیوار صبح خواستم برم دانشگاه،بابام اینا هم می خواستن برن بیرون من گفتم شما خیلی فس وفس می کنین تا برین بیرون، من با شما نمیام خودم میرم اونا هم می گفتن نه ما که داریم میریم تو هم با خودمون می بریم دیگه این چه کاریه،خلاصه از اونا اصرار و از ما انکار،بلاخره ما قبول کردیم وای حالا مگه اینا میومدن که بریم منم جیغ دیرم شده وقت ندارم بلاخره رضایت دادن و اومدن، وای نمی دونید چی شد اونا می خواستن برن عالی شهر ولی من عالی شهر کلاس نداشتم من بوشهر کلاس داشتم  برج پیاده شدم حالا مگه ماشین گیرم میومد دیگه داشت گریم می گرفت    بلاخره یه ماشین در بست کردم تا دانشگاه تکمیلی  نزدیکای هتل دلوار نمی دونم راه پیمایی بود چی بود خیابون و بسته بودن مجبور شدم پیاده شم و پیاده تا دانشگاه برم همه چی دست به دست هم داده بود که من دیرم شه   بلاخره کلی دیر به کلاس رسیدم.

بعد از این کلاسم عالی شهر تربیت بدنی داشتم قرار شده بود که برای تربیت بدنی پینگ پنگ تمرین کنیم برا من که خیلی خوب بود  اینقد خوشحال شدم وقتی فهمیدم اینطوری شده بودم>>>>>>  چون من قبلا پینگ پنگ بازی می کردم ناسلامتی استاد بعد از توضیحاتی در مورد این ورزش، تک تکمون پشت میز می رفتیم و اون برامون توپ مینداخت و ما جواب می دادیم نوبت من که رسید پشت میز که ایستادم استاد بم گفت تو برو ،برو خودت تمرین کن از استیلی که گرفتی فهمیدم بلدی منم داشتم حال می کردم  (حالا اینم حال کردن داره) اون روز سارا کادو تولدمو بم داد با تابلویی که مامانش برام کشیده بود  عکس تابلویی که مامان سارا کشیده رو براتون میزارم .همون روز بعد از ظهر من زبان سرا کلاس داشتم  هر جا زنگ میزدم هیچ اژانسی ماشین نداشت منم طبق معمول همیشه دیرم شده بود اصابم خورد شد اینقد سر و صدا کردم این چه وضعشه این آژانسا بنزین ندارن اینقد سرو صدا کردددددددددددددددددمممممم بلاخره بابام گفت می رسونمت خوب شد همون روز بنزین گیرش اومده بود چون ما هنوز کارت سوخت نداریم.

یه چیزی هست که چند وقته می خوام بگم ولی یادم میره ، قابل توجه پسرای دانشگاه لطفا وقتی ما خانوما داریم سوار سرویس می شیم از زیر دستمون رد نشید تند بدویید برید تو پس غیرتتون کجا رفته نا سلامتی اتوبوسا رو جدا کرده بودن ولی بازم مخلوط سوار میشیم .حالا اینش و کار ندارم این کار خیلی زشته که هر طور شده می خوان خودشون و بندازن تو

سرویس اصلا به این فکر نمی کنن که خانمی  جلوایستاده،ادبی،نزاکتی،غیرتی ،کشکی،.........اینا هم وجود داره چند بار خواستم از این صحنه ها عکس بگیرم جور نشد  ولی حتما این کار رو میکنم و عکسشو براتون میذارم.

دیروز تو دانشگاه یه اتفاق زشت افتاد که اصلا روم نمیشه بگم خجالت می کشم از یه خانم دانشجو واقعا بعیده  تویه دستشوییه دانشگاه کیف یه دختره رو دزدیدن وای واقعا شرم آوره   دلم نمی خواست اصلا همچین موضوعی رو مطرح کنم ولی خوب.............اولین بار نیست همچین اتفاقی می اوفته  ترم قبل یه دختره چادر و کیفشو برده بودن شرم آوره واقعا شرم آوره.

امروز که اومدم خونه گشنم بود یه قابلمه رو گاز بود با چه ذوقی دوییدم طرفش انگار می خواست فرار کنه خودمو آماده کرده بودم واسه خوردن در قابلمه رو که باز کردم وای چشمتون روز بد نبینه نمی دونم چی توش بود گچ بود چی بود از حدیث پرسیدم گفت دیروز دوستش خونمون بوده صبح که از خواب پا میشه مامانم براش یادداشت گذاشته بود که تا برسه خونه واسه نهار کارای اولیه رو انجام بده گفته بود آب برنج بزاره حدیثم آب برنج گذاشته بعدم برنجو ریخته توش ولش کرده به امانه خدا بعد که مامانم میاد میبینه .......که  ای دل غافل برنجای حدیث خانم شفته شدن اونم بد جور که حتی قابل خوردن نبوده بیچاره مامانم با چه سرعتی دوباره برنج درست میکنه حالا یه عکسم از برنجای حدیث براتون میذارم که به بینید شاهکارشو     .ولی امروز من یه آشپزی ای کردم مامانم اومد خونه کلی ذوق زده شد و به دخترش افتخار کرد .

اینم نقاشی ای که مامان سارا کشیده دستش درد نکنه

نقاشی

اینم یه عکس از جشن زیتون جشن مجتمع زیتون

اینم شاهکار حدیث قراره جای یانگومو بگیره شاهکار حدیث

پ ن1: این حدیث و فاطمه دوستش نشستن دارن درس می خونن قراره سر یه کلاس مدرس باشن اونم هر دو باهم.  من شدم دانشجو اونا هم  استاد .حالا ببینید چطوری درس می دن.   حدیث:بررسی . فاطمه:پاسخ. حدیث:پله.فاطمه:مدار:حدیث:R فاطمه:C (بررسی پاسخ پله مدار RC)    البته باید میشنیدین با اون صداهاشون .مثل گوینده های رادیو

پ ن2: ببخشید اگه سر نمی زنم خیلی کم میام نت هرکس خبر داده بود آپ کرده سر زدم. سرم شلوغه فعلا دارم درس می خونم هر جلسه می خونم که انباشته نشه خدا کنه تا آخرش همینطوری پیش بره .

مناجات:خدایا!ما را دلسوز حال مردم قرار ده

یا حق

|+|نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/02 ساعت 15:59 توسط دانشجوی بدبخت |

آخرین نوشته ها
حتما سر بزنيد
سال نو
THE END
شب يلدا
...............
آيا دانشجوي بدبخت تعطيل خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدم مبارك
چقدر ...
هفت سيني متفاوت
خداحافظ 86 ازت متنفرم