تبليغاتX
 دانـــــشــــجــــوی بـــــدبـــــخـــت
...............

سلام. مثل هميشه نمي دونم چطوري شروع كنم. قبل از هر چيز تولدت مبارك(خودش ميدونه)

خوب. باور كنيد نوشتن يادم رفته. اول از دانشگاه بگم اين ترم حسابي سرم شلوغه اگه خدا بخواد ترم آخرم 24 واحد دارم 5 تا آزمايشگاه كه تمام وقتمو ميگيره.6 واحد عمومي كه شده قوز بالا قوز (امتحاناي هر  سه تا هم توي يه روزه).5 واحدم كه پروژه و كار آموزي كه اينم شده يه غصه بزرگ برا من.(حالا بماند كه برا پيدا كردن موضوع پروژه چقدر سختي كشيدم). و 6 واحد تخصصي و دو واحد اختياري.آخه يكي نيست بگه دختر مريض بودي تو اين 4 سال هي حذف كردي حذف كردي كه ترم آخر دستت تو سرت باشه.خلاصه بگم هر روز دانشگاهم. اين زبان سرا هم كه پدرمو در آوورده بود خدا رو شكر تمام شد ديگه دو ترم ثبت نام نمي كنم تا تموم شدن دانشگاه واقعا خسته شدم.

يادم رفت در مورد آبادان بگم 10 روزي كه اونجا بودم خيلي خوب بود. خاله كتي هم شوهرش نبود همه دخترا اونجا جمع بوديم  توي ماه رمضون بود شبا تا صبح بيدار بوديم مي خورديم بعد نماز صبحمونو مي خونديم و ميخوابيديم. هر شب بعد از افطار تو پاساژا بوديم(آبادان چيز خاصي نداره اما پاساژاي با حالي داره برا من كه عاشق خريد كردنم خيلي خوبه) كلي خريد كردم وقتي برگشتم همه مي گفتن انگار از يه سفر خارجه برگشتي چه خبرته با يه چمدون خالي رفتم پر پرش كردم به اضافه 3 تا كيف ديگه. خوب چكار كنم هر چيزي ميبينم خوشم بياد دلم ميخواد بايد هر طور شده بخرم. تازه پول كم آووردم وقتي برگشتم فرستادم برا هدي چندتا چيز ديگه كه خوشم اومده بود برام بخره و بفرسته.

راستي امروز عجيب ترين اتفاق تو زندگيم افتاد برا اولين بار در عمرم حاضر شدم سر يه كلاس عمومي كنفرانس بدم كلي دعا كردم صدام نلرزه اما دست و پاهامو نتونستم كاري كنم حديث مي گفت( من و حديث اين كلاسو با هم داريم) كم مونده بود بندري بري برامون ولي مثل اينكه تونسته بودم لرزش صدامو كنترل كنم. خيلي برام سخت بود ولي چون ترم آخرم و احتياج شديد به نمره و معدل دارم خودمو راضي كردم كه كنفرانس بدم كه هم يه نمره اي گيرم بياد هم يه تمرين باشه برا ارائه پروژم.(واااااااااااااااي خدا با اون ديگه چكار كنم)

داشت يادم مي رفت. تيم سافت بال دختران بوشهر بازم مثل هميشه مقام دوم كشوري رو كسب كرد. ولي يه تفاوت كه با سالاي قبل داشت اين بود كه اولا با هواپيما بردنشون دوما مثل اينكه به خاطر مقامشون قول يه ربع سكه هم بهون دادن.

ديگه بيشتر از اين حرف نميزنم. چند روز ديگه تولد امام رضا (ع).پيشاپيش تبريك ميگم. به خودمم تبريك ميگم چون روز تولدم به ماه قمريه.

راستي دنبال يه اسم جالب برا وبلاگم مي گردم ميخوام عوضش كنم.ميخوام نظراتونو بگين. از اين اسمايي كه همه مي ذارن نباشه يه اس خاص ميخوام. به ذهن خودم چيزي نميرسه.

اينم يه چند تا عكس:

روبروي ساختمون جديد فني مهندسي

اينم يه عكس دزدي از ساختمون اصلي فني مهندسي

ساختمون اصلي

 

.....

اينم نماي پشت

|+|نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/16 ساعت 0:0 توسط دانشجوی بدبخت |

آخرین نوشته ها
حتما سر بزنيد
سال نو
THE END
شب يلدا
...............
آيا دانشجوي بدبخت تعطيل خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدم مبارك
چقدر ...
هفت سيني متفاوت
خداحافظ 86 ازت متنفرم