سلام زياد وقت ندارم فقط اومدم يه ابراز وجود كنم و برم. ديشب شب يلدا بود بعد از سال ها من اين شبو حساس كردم خيلي وقت بود دور هم جمع نشده بوديم پارسال توي همچين شبي دختر عموم از دنيا رفت. ولي ديشب شب خوبي بود برا شام كه دعوت يه حاجي بوديم ساعت ۱۰ برگشتيم. حديث ظهر زنگ زده بود به پسر عمم كه شب بيان خونه ما. وقتي رسيديم اومده بودن دختر عمه و پسر عمه و زن پسر عمه و زن عمو و بچه ها . مامان بزرگمم و عمم و حسين كوچولو گل هم كه چند روزي بود خونه ما بودند شب خيلي خوبي بود. بعد از مدتها خيلي خوش گذشت.ولي خيلي پر خوري كرديم بعد از خوردن هممون رفتيم رو وزنه يكي دو كيلو اضاف كرده بوديم![]()
از شب يلدا بگذريم بريم سراغ دانشگاه والا اين ترم ديگه فرجه اي هم در كار نيست اگه هم باشه من بيچاره بايد بشينم درس عمومي بخونم
اخه سه تا درس عمومي تو يه روز داريم يكيش ساعت ۱۱ دوتاش ساعت ۱
الانم دارم يكيشو ميخونم
. هنوزم كلاسا كامل تمام نشده ۴ تا از آزمايشگاها تمام شد. يكيشم ۴ شنبه امتحان ميدم از شرش خلاص ميشم. و درساي عموميم كه دوتاش هفته قبل تمام شد يكيش اين هفته. يكي از درساي تخصصي هم تمام شده يكي ديگش گفته دو جلسه ديگه بايد بياين
خلاصه موندم چكار كنم![]()
قاطي كردم ديگه چطوري اين درسا رو بخونم اين ترمم اينقدر اين آزمايشگاها و پروژه و كارآموزي وقتمو گرفت كه نرسيدم حتي يه نگاه به درسام بندازم
. برام دعا كنيد
اين ترم آخري به خير بگذره ديگه خسته شدم![]()
.
موفق باشد.
![]()
![]()


